Copyright 2003-2004 KPsite.com All Rights Reserved KetabPardazan Co.
|
.:: طبيعت خلاقيت بسياري از تعاريف خلاقيت بر محصولات تفكر خلاق تاكيد دارند. محصولات خلاق بر 2 عامل مهم تاكيد دارند. آنها بايد براي فردي كه مي آفريند و يا فرهنگي كه محصول خلاقانه در آن توليد شده است، جديد، ارزشمند و سودمند باشد. مارگارت بودن ( 96و 1992) دومين عامل را سودمند بودن « خلاقيت روانشناختي» ناميد. فرض كنيد داريد كيك درست مي كنيد. در حاليكه مشغول كار پردردسر جداكردن زرده و سفيده تخم مرغ هستيد، ناگهان به فكرتان خطور مي كند كه يك قاشق كه وسط آن سوراخ است بهترين وسيله اي است كه امكان جداكردن زرده از سفيده تخم مرغ را مي دهد، بدون اينكه نيمي از آن به اين طرف و آن طرف و روي ديگران پاشيده شود. اگر پيش از اين هرگز يك چنين وسيله اي را نديده بوديد، اين ابتكار و اختراع شما، خلاقيت روانشناسي محسوب مي شود. اگر تابه حال ساخته شده است ديگر پول زيادي از اين خلاقيت تان بدست نمي آوريد ! در مفهوم اخير، خلاقيتي كه محصول تصور و تجسم شماست و به آن افتخار مي كنيد، «خلاقيت تاريخي» نيست. براي اينكه خلاقيت تاريخي به حساب بيايد بايد محصولي نو و تازه باشد به طوريكه قبلاً ديده نشده و به انديشة كسي راه نيافته است. دومين ويژگي توليدهاي خلاقانت اين است كه مردم آن را ارزشمند بدانند و يا آن را از برخي جهتها مفيد بدانند. يك تابلو نقاشي مثل تابلو آفتابگردان ون گوك، يك آهنگ مثل شمعي در باد، يك سمفوني مثل سمفوني نهم بتهوون، يك اختراعي مثل چاپگر، يك فيلمي مثل كازابلانكا، محصولات خلاقانه اي هستند كه در فرهنگي كه در آن پديد آمده اند، تاييد شده و مورد تقدير قرار گرفته اند. به نظر ميرسد منابع محصولات خلاقانه ( تفكر خلاق ) از الهام سرچشمه مي گيرند. جرقههاي ناگهاني بينش، مانند تجربة « آهان فهميدم » ارشميدس، وقتي ناگهان كه چگونه مي توان فهميد چه مقدار طلا در يك سكه پنج شلينگي وجود دارد، راه حلهايي كه به رؤياهاي مردم مي آيد، و واقعيت هوش، همگي تقريباً نگفتني و رازگونه است. شهود، بينش و افكار بكر و ناب به افراد خاصي الهام مي شود. پابلو پيكاسو، لئوناردو داوينچي، ژان لوستن، آلبرت انيشتن، چارلز داروين، اليزابت فرينك مانند ساير انسانها نبودند. اين نظرات از سوي بسياري از روان شناسان، متخصصين كامپيوتر و فيلسوفان به چالش كشيده شد. لامب به اينها به عنوان توليدات خام و ابتدايي و ناهمگون اشاره كرد. ديزبرگ بحث كرد كه « اگر پيشرفتهاي خلاقانه… از ميان جهش هاي بينشي و درون نگراند رخ مي دهد، با فرايند خارق العادة فكر، در افرادي كه داراي ويژگي غير قابل تجزيه و تحليل هوش هستند، تجسم يافته و پديدار مي شود. پس چيزي بيش از اين نميتوان گفت .» اگر چه كه چيزهاي بيشتري مي توان گفت. روان شناسان رفتارگرا، در نيمه هاي قرن بيستم، علاقمند به خلاقيت نبودند. جان واتسون اولين رفتارگرا، خلاقيت را رد كرده و آن را دور از دسترس مي پنداشت و معتقد بود كه يك محصول خلاقانه، چيزي تعميم يافته از چيزهاي قديم است كه نو و جديد به نظر مي آيد با اينكه به طور اتفاقي توليد شده است. ( واتسون، 1958). مطالعة خلاقيت براي روان شناسان كميت گرا به جا گذاشته شد. افرادي كه علاقمند بودند توانايي هايي مثل هوش، شخصيت و … را اندازه گيري كنند. و نيز روانشناسان گشتالت كه روانشناسي شان را از ادراك تا حل مسئله گسترش دادند. يكي از شيوه هاي مطالعه افراد خلاق، بررسي زندگي و كار افراد خلاق بود. ( مثلاً كتل و درودال، 1955 و 1952 و جديداً آيزنك 1995، گاردنر 1993 ). گرايشهاي خود زندگي نامه نوشتي، توصيفي روايي از مراحل تفكر خلاق را پديد آورد. والاس ( 1926 ) اين مراحل را با عنوانهاي مرحله آماده سازي، مرحلة نهفتگي و تكوين و مرحلهُ آشكار سازي فهرست كرد. همچنين اين مراحل را به نامهاي الهام يا درون نگري و اثبات و تاييد مطرح كرد. ( اين ها با جزئيات در صفحههاي بعدي مطرح شده است). زماني كه والاس به فرايندي كه شامل تفكر خلاق مي شد، علاقه مند بود، براي ديگر پژوهشگران اين سؤال مطرح بود كه چه چيزي يك انسان را خلاق مي كند و ديگري را نه. براي آنها خلاقيت يك سري نمراتي بود كه از ويژگيهاي قابل اندازه گيري بدست مي آيد ـ مثل شخصيت كه اغلب متشكل از مجموعهاي از ويژگي هاي شخصيتي بود ـ . گيلفورد ( 1950 ) 2 نوع از انواع تفكر را پيشنهاد كرد. تفكر واگرا و تفكر همگرا. در تفكر همگرا، انتظار مي رود كه متفكر به پاسخ مطلوب نزديك شود. تفكر واگرا شامل توليد مجموعه مختلفي از پاسخهاي ممكن به يك مسئله است. بنابراين افرادي كه تفكر واگرا دارند سؤالات باز پاسخ را ترجيح مي دهند. چون طيفي از پاسخهاي جديد را مي طلبد. يك چنين افرادي خلاق هستند. از وقتي كه تستهاي هوش با تاكيد بر تفكر همگرا، طرح شدند، تستهاي خلاقيت براي اندازه گيري تفكر واگرا طراحي شدند. مثالهايي از سؤالاتي كه بدين منظور طراحي شدند در زير آمده است. 1- فرض كنيد كه همة انسانها به جاي 5 انگشت با 6 انگشت در هر دست متولد شده اند همه پيامدهايي را كه مي توان تصور كرد، فهرست كنيد. 2- در 3 دقيقه، همهُ چيزهاي خوردني سفيد رنگ را فهرست كنيد. 3- به خودتان 3 دقيقه وقت بدهيد. حالا تمام واژههايي را كه در مقابل لغت صندلي مي توانيد به آن فكر كنيد فهرست كنيد. 4- تمام كاربردهايي كه فكر مي كنيد يك چوب لباسي دارد، بگوييد. افرادي كه پاسخهاي متعددي به سؤالاتي مثل 1 و 3 مي دهند. متفكراني سيال (روان انديش و سهل انديش ) هستند. برشمردن تعدادي پاسخهاي غيرقابل تصور و غيرعادي از جمله پاسخهايي است كه گواه بر نوآوري و خلاقيت فكري يك فرد است. هر چه پاسخي بعيدتر و نامربوط تر به يك محرك داده شود، پاسخي خلاقانه تر و متفكرانه تر محسوب مي گردد. متفكران خلاق در تفكر و انديشيدن انعطاف پذيرترند. يكي از راههاي اندازه گيري اين نكته، تعداد پاسخهايي است كه فرد نسبت به يك مورد تغيير مي دهد. جنبه ديگري از خلاقيت كه گيلفورد به اهميت آن اشاره كرد، توانايي تشخيص وجود يك مشكل در اولين لحظه است. تشخيص مشكل به نام مسئله يابي معروف شده است. بسياري از ما با كاتالوگهاي دستورات پستي آشناييم. برگههايي كه پر از راه حل هايي براي مشكلاتي است كه ما حتي نمي دانستيم با آنها روبرو هستيم ! با وجود تلاشهايي كه براي اندازه گيري خلاقيت با شيوه هايي شبيه به اندازه گيري تواناييها و ويژگي هاي شخصيتي صورت گرفته است، اما رابطه روشني بين همان اندازه گيري ها از خلاقيت و دستاوردهاي خلاقانه در زندگي واقعي پيدا نميشود. اين است كه متفكران واگرا، ممكن است خلاقيت تاريخي نداشته باشند؛ (يعني آنچه ميآفريند شايد پيش از آن ساخته شده باشد اگر چه كه آنها آن چيز را نديدهاند). اكودا، رانكووبرگر ( 1991 ) دريافتند كه مسئله يابي نسبت به ديگر دستاوردهاي خلاقيت دردرجات مختلف خلاقيت مانند تفكر واگرا قابل پيش بيني تر است. شيوه ديگري از سنجش و بررسي تفكر خلاق اين است كه با خلاقيت به عنوان يك مورد خاص و ويژه تفكر روزمره يا حل مسئله برخورد كنيم. مثلاً جانسون ـ لايرد تفكر خلاق را با يادگيري مقايسه كرده است. وقتي شما مهارت جديدي را ياد ميگيريد مهارت موجود را با برنامه ريزي جديدي كه با الزام ها و محدوديت هاي كاري خطير و سنگين مواجه مي شود، گرد هم مي آوريد. تفاوت بين اين دو، در اين است كه وقتي ياد مي گيريد و فرايند يادگيري صورت مي گيرد، اطلاعات را از معلم يا محيط گرد آوري مي كنيد. ولي وقتي مي آفرينيد، وظايف و كارهاي خطير و ضروري آنهايي هستند كه شما خودتان فراهم مي كنيد. |